نوشتجات

نوشتن و ننوشتن, انتخاب بین زنده ماندن و مُردن است.

نوشتجات

نوشتن و ننوشتن, انتخاب بین زنده ماندن و مُردن است.


+ خانه  
+ نظرات در معرض ديد عموم قرار نمي‌گيرند. + گاهي مطلبي بارها دچار تغيير مي‌شود. + جمله‌ي سردرِ وبلاگ از يحيي قائدي‌ست.

۶ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

پیشتر، رابطه‌هامان را مثل پاک کردن عدس و لوبیا مدیریت می‌کردیم. رابطه‌های بی‌ثمر را مثل سنگ ریزه‌ها با دست برمی‌داشتیم و به بیرون از سینی زندگیمان پرت می‌کردیم. حالا دیگر یک آبکش با سوراخ‌های بزرگ، دستمان گرفته‌ایم و مشغول غربال کردنی حسابی هستیم.
...
چرا ما مدام از همه‌کس می‌رنجیم؟


+ من اشنباه می‌کنم. گاهی اشتباه می‌کنم. قبلا هم اشتباهاتی داشته‌ام. از این پس هم اشتباهاتی ممکن است داشته باشم. هر لحظه ممکن است اشتباه کنم. من کامل نیستم. من آدم ناکاملی هستم. من آدمی هستم که گاهی اشتباه می‌کند. آدمها اشتباه می‌کنند. آدمها کامل نیستند. اشتباه کردن از ما آدم بهتری می‌سازد. اگر اشتباه نکنیم چطور آدم بهتری بشویم ...


«حال خوب» ناپایدار است. درست مثل «حال بد».


درک شرایط و دوستی با دیگران می‌تواند از من آدم سازگارتری بسازد. به خودم می‌گویم این سازگار شدن به معنای حل شدن نیست. سازگار شدن مانعی برای رشد و ایجاد تغییر نیست. سازگار شدن، فضا را برای طرح و پیگیری ایده‌های خوب، هموار و ملایم می‌سازد.


جنگیدن برای هیچ‌کس صلح و آرامش و آبادانی نیاورده‌ است. جنگیدن همه چیز را بدتر می‌کند. باید دست از سر جنگیدن با خودم، دیگران و هستی بردارم. من نیازمند رشد مهارت‌های درک و دوستی‌ام! براط ارتباط گرفتن با خودم و ایده‌آل‌گرایی‌هایم، با «ف» و حساسیت‌هایش، با پدرم و باورهایش، با دخترم و انرژیِ مهار نشدنی‌اش، با معلم سخت‌گیر، با همسایه‌‌ی بی‌ملاحظه‌، با موتورسوار توی عابر پیاده، با همگان، با همگان، با همگان ...



وقتی مدام ایده‌آل‌ها را می‌خواهم و دنبال بهترین انتخاب‌ها هستم و ماشین بافندگی ذهنم را خاموش نمی‌کنم، اوضاعم به هم‌ می‌ریزد. درگیر قضاوت‌های بی‌پایان، وسواس فکری، عدم پذیرش و جنگ با خودم، دیگرانم و هستی می‌شوم. جنگ با دیگرانم و هستی از آن جهت است که چنین ایده‌آل‌هایی را نه تنها در خودم که در همه‌جا و همگان می خواهم.