نوشتجات

نوشتن و ننوشتن, انتخاب بین زنده ماندن و مُردن است.

نوشتجات

نوشتن و ننوشتن, انتخاب بین زنده ماندن و مُردن است.


+ خانه  
+ نظرات در معرض ديد عموم قرار نمي‌گيرند. + گاهي مطلبي بارها دچار تغيير مي‌شود. + جمله‌ي سردرِ وبلاگ از يحيي قائدي‌ست.

فلسفه - مرگ

پنجشنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۹، ۰۴:۲۶ ب.ظ

فلسفه، زندگی من را تغییر داد. هر چند قبل از آن هم دائما در کار پرسیدن و شک کردن بودم. احتمالا پتانسیلهایی در من بود که سبب شد فلسفه در نظرم جذاب آید و به سمتش رفتم. فلسفه کمکم کرد با قدرت بیشتری با احساسِ گناهِ بزرگی که موقعِ ترکِ آداب و عقایدی که هیچ علت و اساسی برایشان نیافته بودم، داشتم، روبرو شوم و بعد در سایه ی آن، احساس رهایی ای بزرگ و لذتِ زیستنی ارزیابی شده و قابل دفاع را تجربه کردم.
اما به طرز تراژیک و مضحکی یک فصلهایی در زندگی از راه می رسند که زیستن با آگاهی و استدلال دردناک می شود. یک جاهایی آدمی برای دوام آوردن نیاز دارد به ایمان آوردن به باورهای بی پایه و اساس. باورهایی بیرون آمده از وهم و خیال.
خنده آور است یا گریه آور است که آدمی گاه در حرکتی دوّار بازمی گردد به چیزهایی که پشت سرشان گذاشته بود.
مثلا من مدتیست که به یک «دنیای پس از مرگِ» پر از نور و طراوت وَ سرشار از شادی و آرامش برای بعضی هامان، ایمان آورده ام. یک دنیای پس از مرگِ خوشگل موشگل که مو لای درزش نمی رود. این دنیا کاملا برخاسته از وهم و خیالاتم است و هیچ اساس و استدلالی برای واقعی بودنش ندارم. اما وجودم عمیقا باورش کرده است تا بتواند درد و رنجِ حاصل از اینهمه مرگ و مرگ و مرگ و مرگ و مرگ و مرگ و مرگِ این روزها را تاب بیاورد ... ابراهیم گلستان در فیلم «خانه سیاه است» راست می گفت که «دنیا زشتی کم ندارد اما آدمی چاره ساز است».

  • پنجشنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۹، ۰۴:۲۶ ب.ظ
  • + شادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی